صدای خدا را می خواستم بشنوم

ندا آمد به ناله و  توبه گنهکار گوش کن

 

می خواستم خدا را نوازش کنم...

ندا رسید:کودک یتیم را نوازش کن

 

می خواستم دستان خدا را بگیرم...

گفتند:دستان افتاده ای را بگیر

 

خواستم چهره خداوند را ببینم...

ندا آمد بصورت مادرت بنگر...

 

                                     خواستم رنگ خدا را ببینم...

ندا آمد بی رنگی عارفان را بنگر...

 

می خواستم دست خدارا ببوسم

ندا آمد دست کارگری را که درست کار می کند ببوس...

 


خواستم به خانه خدا بروم

  ندا آمد قلب انسان مومن را زیارت کن


خواستم صدای نفس خدا را احساس کنم... 

ندا آمد...صدای نفس عاشق صادق را بشنو

 

خواستم خدا را در عرش ببینم

ندا آمد به انسانی که به دستور خدا حرکت میکند بنگر...

 

خواستم نور الهی را مشاهده کنم 

ندا آمد از پرخوری و شکم سیر فاصله بگیر...

 

می خواستم به خدا به پیوندم.. 

ندا آمد از بقیه ببر...حتی از خودت...

 

                                       خواستم صبر خدای را ببینم... 

ندا آمد بر زخم زبان بندگان تحمل کن

 

خواستم سیاست الهی را مشاهده کنم...

 ندا آمد عاقبت گردنکشان را ببین...

 

خواستم خدای را یاد کنم... 

ندا آمد ارحام و خویشانت را یاد کن.

 

خواستم که دیگر نخواهم... 

ندا آمد امورت را به او واگذار کن و برو...

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 13:59 ] [ ترنم ]

[ ]