تبليغاتX
حرفای خواهرانه

حرفای خواهرانه

عشق بی قید و شرط ...

 

 

این داستان واقعی ست :

سالها پیش در کشور آلمان زن و شوهری زندگی می کردند که آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ببر کوچکی در جنگل نظر آنها را به خود جلب کرد.

مرد معتقد بود که نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. نظر او این بود که ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر دارد. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید! خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید و سپس دست همسرش را گرفت و گفت :

عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتومبیل مان شویم و از اینجا برویم.

آنها به آپارتمان خود بازگشتند و به این ترتیب ببر کوچک عضوی از اعضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند.

سالها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود.

در گذر ایام مرد درگذشت و مدت زمان کوتاهی پس از این اتفاق دعوتنامه ی کاری برای یک ماموریت شش ماهه در مجارستان به دست آن خانم رسید.

زن با همه دلبستگی بی اندازه ای که به ببری داشت که مانند فرزند خود با او مانوس شده بود ناچار شده بود شش ماه کشور را ترک کند و از دلبستگی اش دور شود.

پس تصمیم گرفت، ببر را برای این مدت به باغ وحش بسپارد. در این مورد با مسوولان باغ وحش صحبت کرد و با تقبل کل هزینه های شش ماهه ببر را با یک دنیا دلتنگی به باغ وحش سپرد و کارتی از مسوولان باغ وحش دریافت کرد تا هر زمان که مایل بود بدون ممانعت و بدون اخذ بلیت به دیدار ببرش بیاید.

دوری از ببر برایش بسیار دشوار بود. روزهای آخر قبل از مسافرت مرتب به دیدار ببرش می رفت و ساعت ها کنارش می ماند و از دلتنگی اش با ببر حرف می زد. سرانجام زمان سفر فرا رسید و زن با یک دنیا غم دوری با ببرش وداع کرد.

بعد از شش ماه که ماموریت به پایان رسید وقتی زن بی تاب و بی قرار به سرعت خودش را به باغ وحش رساند در حالی که از شوق دیدن ببرش فریاد می زد:

عزیزم، عشق من، من بر گشتم، این شش ماه دلم برایت یک ذره شده بود، چقدر دوریت سخت بود، اما حالا من برگشتم ... و در حین ابراز این جملات مهر آمیز به سرعت در قفس را گشود و آغوشش را باز کرد و ببر را با یک دنیا عشق و محبت و احساس در آغوش کشید.

ناگهان صدای فریادهای نگهبان قفس فضا را پر کرد:

نه بیا بیرون، بیا بیرون! این ببر تو نیست. ببر تو بعد از اینکه اینجا رو ترک کردی بعد از شش روز از غصه دق کرد و مرد. این یک ببر وحشی گرسنه است.

اما دیگر برای هر تذکری دیر شده بود. ببر وحشی با همه عظمت و خوی درندگی میان آغوش پر محبت زن مثل یک بچه گربه رام و آرام بود!

اگرچه ببر مفهوم کلمات مهر آمیزی را که زن به زبان آلمانی ادا کرده بود نمی فهمید اما محبت و عشق چیزی نبود که برای درکش نیاز به دانستن زبان و رسم و رسوم خاصی باشد. چرا که عشق آنقدر عمیق است که در مرز کلمات محدود نمیشود و احساس آنقدر متعالی است که از تفاوت نوع و جنس فراتر می رود.

برای هدیه کردن محبت یک دل ساده و صمیمی کافی است تا از دریچه ی یک نگاه پر مهر عشق را بتاباند و مهر را هدیه کند. محبت آنقدر نافذ است که تمام فصل سرمای یاس و ناامیدی را در چشم بر هم زدنی بهار کند. عشق یکی از زیباترین معجزه های خلقت است که هر جا رد پا و اثری از آن به جا مانده چون گوهری درخشنده انسان را به ستایش وادار نموده است.. محبت همان جادوی بی نظیری است که روح تشنه و سرگردان بشر را سیراب می کند و لذتی در عشق ورزیدن هست که در طلب آن نیست.

بیا بی قید و شرط عشق ببخشیم تا از انعکاسش کل زندگیمان نور باران و لحظه لحظه ی عمرمان شیرین و ارزشمند گردد. در کورترین گره ها، تاریک ترین نقطه ها، مسدود ترین راه ها، فقط عشق است که بی نظیر ترین معجزه و راه گشاست. مهم نیست دشوارترین مساله ی پیش روی تو چیست. ماجرای فوق را به خاطر بسپار و بدان سر سخت ترین قفل ها با کلید عشق و محبت گشودنی است. پس، معجزه ی عشق را امتحان کن!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 16:23  توسط آبجی خانوم  | 

 

الان حس خوبی دارم

از صحبت کردن با تو

شبیه دست فرو بردن در جیب پالتوی پارسال

و پیدا کردن یک نخ سیگار ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 21:10  توسط آبجی خانوم  | 

 

چنان که در سفری

عطرها تو را بهانه می کنند

چون کودکی که دیدن مادر را ...

یک لحظه بیندیش !

عطرها ...

حتی عطر ها

دوری و غربت را احساس می کنند ...

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم دی 1388ساعت 19:2  توسط آبجی خانوم  | 

 

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:


چیزهای کوچک

مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .

همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد.

یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!

یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.

یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.

اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.

یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.

یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.

یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!

به همین خاطر هر وقت;

در ترافیک گیر می افتم

آسانسوری را از دست می دهم

مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...

و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد

با خودم فکر می کنم

که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است

بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند

نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید

با چراغ قرمز روبرو می شوید

عصبانی یا افسرده نشوید

بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست...

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 18:57  توسط آبجی خانوم  | 

داستان های دوران دبستان ...

 

گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 22:10  توسط آبجی خانوم  | 

ای کاش همیشه حواسمون به چیزایی که داریم باشه ...

 

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ?? دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیه ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان به همراه می برد. کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ?? دقیقه ای که ویلون زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون زن شد. وقتیکه
ویلون زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست که این ویلون زن همان”جاشوا بل” یکی از بهترین موسیقی دانان جهان است، و نوازنده ی یکی از پیچیده ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت های مردم بود.

نتیجه: آیا ما در شرایط معمولی وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظه ای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ وشگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟

یکی از نتایج ممکن این آزمایش میتواند این باشد،
اگر ما لحظه ای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از بهترین موسیقی دانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست میدهیم؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 21:31  توسط آبجی خانوم  | 

به بهونه ی شب یلدا


يلدا

يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را
بايد جشن گرفت
 

ولی ای کاش میشد که این جشنو کنار هم میگرفتیم و این دو روز زندگی پوچ مسخره رو واسه خودمون اونقد پیچیده نمیکردیم که  عزیزامونو  تو حسرت دیدارمون بذاریم و موقعی به خودمون بیایم که ببینیم دیگه نیستن ..........................

 

    ***یلداتون مبارک***

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 21:49  توسط آبجی خانوم  | 

سوال

 

سلام

نمیدونم چه جوری باید شروع کنم حرفامو

نمی خوامم خیلی حرف بزنم که ناراحتت کنم

فقط اینکه

درست میگی . از نظر جغرافیایی از هم دوریم . ولی تا حالا شده کوچکترین سعیی کنی واسه نزدیک شدنمون ؟ اگه تا دیروز ماهی یه بار زنگ میزدی و صدای همو می شنیدیم حالا همونم دریغ میکنی ازمون . میگی اداره رو دارن تعمیر میکنن . وقتیم بهت میگم برو ..IC میگی دوره . نمیتونم تا اونجا برم . شایدم حق داری . انقد واست بی ارزش شدیم که ۱۰ دقیقه راه واست خیلی دوره و دوست نداری تا اونجا بری که صدامونو بشنوی .

آره هر روز میرم تو وبلاگ دوستمو واسش کلی چرت پرت مینویسم . آخه دوستم که خودشو از من دور نگه نمیداره . هروقتم بخواد زنگ میزنه . از صدامم حالش بهم نمیخوره .

وقتی نه زنگ میزنی نه قصد اومدن داری همیشه هم خودتو از ما دور میکنی چی باید بیام بنویسم تو این وبلاگ ؟؟؟

بیام از سهراب و فروغ شعر بنویسم یا از تاریخ یا ...............  ؟؟؟ 

یه بارم که از خودت تو وبلاگم نوشتم سرکوفت کردی بهم . یادته ؟

دیگه چی بیام بنویسم اینجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قالبو عوض کردم

گفتم دوباره شروع میکنیم

بازم هر روز این وبلاگو بروز میکنیم

ولی بخدا هرچی فکر میکنم نمیدونم چی باید بنویسم

خودت بگو چی بنویسم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 21:23  توسط آبجی خانوم 

خداحافظی

یه روزی این وبلاگ با نیت نزدیکتر شدن ۳ خواهر با هم ساخته شد، تا علی رغم دور بودن جغرافیایی بتونن از طریق این وبلاگ به هم نزدیک بشن و حرفاشونو و اتفاقاتی که براشون افتاده رو توش بنویسن، زهی خیال باطل....

می‌خواستم این وبلاگ رو کنسل کنم اما از دلم نیومد، و یاد موقعی افتادم که بعد از کلی‌ فکر کردن که چه جوری می‌تونم  با خواهرام ارتباط روزانه داشته باشم، دریافتم از طریق ثبت یه وبلاگ این مشکل حل می‌شه، و با چه ذوقی این وبلاگ رو درست کردم و این اسم و عنوان رو روش گذشتم،  این بود که نتونستم کنسلش کنم....

اسم وبلاگ و عنوان وبلاگ رو خیلی‌ دوست داشتم، شرمنده ۳ خواهرانی هستم که میخوان این عنوان رو برای وبلاگشون بزارن و من اشغالش کردم، اگه کمی‌ صبر کنین، به علت به روز نشدن این وبلاگ خود بلاگفا تعطیلش می‌کنه و شما میتونین از اسمش استفاده کنین...

بهانهٔ کم سرعت بودن اینترنت بهانهٔ الکی‌  و واهیه، چون تو میتونی‌ هر روز بری و تو وبلاگ دوستات چرت و پرت بنویسی‌ و در یک روز دویست و خرده یی نظر براش بذاری، اما برای نوشتن ۲ خط در این وبلاگ برای خواهر دورت نمیتونین چیزی بنویسین، گلایه‌ای ندارم...

مطمئناً آدرس این وبلاگ رو فراموش کردین، و مدتهای زیادی هم ازش سراغ نگرفتین، اما اگه احیانا به این وبلاگ سر زدین، کمی‌ بیشتر فکر کنین، چند قدم با کفش‌های من راه برین.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:58  توسط آبجی خانوم  | 

 

سلام ، خوبی ؟

چرا زنگ نمیزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مامان خیلی نگرانه ، ما خواستیم زنگ بزنیم ولی از کارتا سرویس نمیدن

حتمن یه زنگ به خونه بزن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 23:40  توسط آبجی خانوم  | 

 

هویج پلو

هویج خلالی ریز رو سرخ کن بعد بذار دو تا جوش بزنه بعد با آب مرغ بپزه .

برنج رو آبکش کن .

گوشت مرغ آبپز شده رو ریش ریش کن + هویج + زرشک خام  + زعفران درست کرده مخلوط با برنج . بعد این مواد رو لا به لای برنج توی دیس بریز .

یه کم زعفران توی آب مرغ بریز و جدا بذار سر میز .

 

 

قارچ پلو

قارچ رو هلالی خرد می کنی بعد سرخ میکنی + نخود فرنگی آبپز ( یا کنسروش ) + گوشت مرغ ریش ریش شده  +  پیاز داغ  . بعد این مواد رو لا به لای برنج توی دیس می کشی .

آب مرغ مخلوط به زعفران هم جدا توی ظرف ریخته سر میز میذاری .

 

 

غذای جدید سبزیجاتی

ساقه های ترد کرفس رو خرد کرده بعد تفت میدی ( سرخ میکنی ) +

پیاز داغ + هویج خرد شده و سرخ کرده + قارچ خرد و سرخ شده + ران مرغ آبپز شده و سرخ شده . بعد این مواد رو توی ظرف میریزی و بعد به آب مرغ رب میزنی و یه سس سفت درست میکنی و روی این مواد میریزی ( سسش زیاد نباشه )

( مواد بالا جدا جدا سرخ بشه )

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:53  توسط آبجی خانوم  | 

 

MRI of lumbosacral spine :

Central and disk hernination at L5 – S1 level is noted.

There is also right far foraminal disk protrusion at L4 – L5 level .

Other disk spaces , bone marrow signal , cauda equine and conus medullaris appear normal .

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 12:51  توسط آبجی خانوم  | 

بهترين لحظات زندگي

انقدر بخندي كه دلت درد بگيره
بعد از اينكه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا ايميل داري
براي مسافرت به يك جاي خوشگل بري
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي
از حموم كه اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه !
آخرين امتحانت رو پاس كني

صبح كه ميري دانشگاه ببيني اسمت رو بعنوان نفر اول قبولي كنكور دكتري زدند
كسي كه معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن كنه
توي شلواري كه تو سال گذشته ازش استفاده نمي كردي پول پيدا كني
 براي خودت تو آينه شكلك در بياري و بهش بخندي !!!
تلفن نيمه شب داشته باشي كه ساعتها هم طول بكشه
بدون دليل بخندي
بطور تصادفي بشنوي كه يك نفر داره از شما تعريف مي كنه
از خواب پاشي و ببيني كه چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي !
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه كني
دوستاي جديد پيدا كني
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري كني
كساني رو كه دوستشون داري رو خوشحال ببيني 
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد كه فرقي نكرده
عصر كه شد كنار ساحل قدم بزني
يكي رو داشته باشي كه بدونيد دوستت داره
يادت بياد كه دوستاي احمقت چه كارهاي احمقانه اي كردند و بخندي و بخندي و ....... باز هم بخندي
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند
قدرشون رو بدونيم
زندگي يك مشكل نيست كه بايد حلش كرد بلكه يك هديه است كه بايد ازش لذت برد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:6  توسط آبجی خانوم  | 

change password

:vase avaz kardane password in karha ro bayad bekoni

 (miri too "option" (ghesmate rast va balaye safheye email

mail option" ro entekhab mikoni va clik mikoni roosh"

ye safhe baz mishe ke ghesmate chape safhe rooye "accont information" clik mikoni

ye safhe baz mishe ke id ro neveshte va azat passwordi ke dari ro mikhad, passet ro mizani va ye safhe baz mikone va dar in safhe "change password " ro clik mikoni ke azat mikhad passworde ghabli va passworde jadiet ro vared koni, vaghti in kar ro kardi "continue" va bad " finished" ro clik mikoni, tamam

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:17  توسط آبجی خانوم  | 

آیا عمر به قصد مسلمان کردن ایرانیان به ایران حمله کرد؟

یکی از وحشتناک ترین حملاتی که به ایران شد ، حمله اعراب به ایران بود. اعراب به قصد مسلمان کردن ایرانیان به ایران حمله کردند و آن ها می گفتند شما مجوسان کافرید و شما باید الله را پرستش کنید. آیا واقعا ایرانیان کافر بودند؟

ایرانیان اولین مردمانی بودند که شروع به پرستش خدای یکتا کردند و ایرانیان تنها مردمانی هستند که در طول تاریخ هرگز آیین یکتا پرستی خود را با لشکر کشی ترویج ندادند(اسناد تاریخی موجود است).

هرگاه کوروش بزرگ به جنگ میرفت او سنگ بزرگ تو خالی داشت که برروی آن سنگ بزرگ میرفت و دستانش را به آسمان بلند میکرد و برای پیروزیش با پروردگار به دعا و راز و نیاز مشغول میشد او تنها کسی بود که عدالت و حکومت را به درستی اجرا کرد. او فرمان داد:«من عدالت را دوست دارم، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.» کدام پادشاهی در 521 سال قبل از میلاد چنان حرفی را زده که کوروش بزرگ زده است. این فرهنگ ایرانی است.

قسمتی از کار های اعراب در هنگام حمله به ایران:

 - یکی از فجایع تاریخ ایران پاره شده فرش بهرستان بود  این فرش که در 900 متر مربع از ابریشم و زمرد و جواهرات بافته شده بود نمونه ای از هنر و عظمت ایران بود و شاهان را در شکارگاه و بزمهای سالانه و باغهای وسیع نشان میداد . مسلمانان فرش بهارستان را روانه مدینه نمودند تا خلیفه از آن بهره برد . عمر با دیدن این هنر شگفت تاریخی بر آن شد تا آنرا به عنوان فتوحات اسلام نگه دارد و نشان از بزرگی اسلام و مبارزات مردمان عرب قرار دهد . لیکن علی ابی ابیطالب ( امام علی ) با نگهداری این کالای پر ارزش مخالت نمود و گفت این کالای با ارزش باید بین همه بزرگان تقسیم شود تا همگان بهره بردند. بدین گونه فرش تکه تکه شد و هر تکه به بزرگی از شهر داده شد و خود علی قسمت خود را با قیمت 20 هزار درهم فروخت .

- مسلمانان مهاجم در شهر به کافورهای بسیاری برخوردند و به خیال آنکه آنها نمک هستند کافورها را در غدا ریخته ولی بعد از طعم تلخ کافور متوجه شدند که نمک نیست . آنان کافورهای بسیاری را به یک تاجر دادند و از او در قبال آنهمه کافور یک پیراهن گرفتند .طبری ذکر میکند : عده زیادی از مسلمانان وقتی جامهای طلا را در کاخ دیدند رنگ سفید نقره را به رنگ زرد طلا ترجیح دادن و فریاد میزدند: چه کسی حاضر است که جامهای زرد را با جامهای سفید عوض نماید!

- بلاذری درباره فتح شهر ابله مینویسد : جنگجویان مسلمان در شهر با کلوچه های ایرانی برخوردند که به آنان گفته شده بود این کلوچه های باعث فربه شدن انسان میشود . سپس آنان تعدادی از این کلوچه ها را خوردند و به بازوان خود نگریستند و پرسیدند پس چرا هیچ تفاوتی حاصل نشد ؟؟؟؟ بلی ایران به دست چنین مردمانی فتح شد.

-  طبری گنجینه ایران در تیسفون را بالغ بر 865 میلیون درهم تخمین زده است که در تاریخ بشریت یکی از بی سابقه ترین اموال حکومتی بوده است . وی میگوید:بعد از آنکه خمس این مبلغ برای خلیفه جدا شد بقیه جواهرات و گنجینه پادشاهان گذشته ایران بین 60 هزار جنگجوی مسلمان تقسیم شد و به هر کدام از آنان 12 هزار درهم رسید .

- عمر پس از فتوحات گسترده مسلمانان دست به ساخت مکانی به نام بیت المال در مدینه زد تا غنائم جنگی بدست آمده را گرد هم آورد . سپس از مسلمانان مدینه آمارگیری کرد و نامشان را در دفتری به نام ( دیوان عطاء) ثبت کرد .

- وقتی که سعد ابن ابی وقاص سردار عرب بر پایتخت ساسانی ها تسلط یافت در آن جا با کتاب خانه های بزرگی برخورد کرد که در آن ها ده ها هزار جلد کتاب به زبان های مختلف فهرست بندی شده بودند. این نظم و ترتیب او را سخت متحیر و متعجب نمود و نمی دانست که با آن همه کتاب چه کند. عاقبت نامه ای به عمر نوشت که با این همه کتاب چه باید کرد.

عمر در جواب گفت: همه ی کتاب ها را اول در آب بینداز و نوشته هایش را بشویی و بعد کاغذهایش را در آتش تبدیل به خاکستر کن تا از آن ها آثاری باقی نماند. زیرا خداوند برای ما قرآن را فرستاده که برای هدایت و راهنمایی مسلمانان کافی است.!!!!!!!

- در مکه وقتی بزرگان ایرانی را به کار گل گمارده بودند. بعضی از آن ها در حین کار بنائی به آوازخوانی می پرداختند و چنان شوری در دل اعراب می افکندند که بزرگان عرب ساعت ها در آفتاب سوزان مکه در پای ساختمان ها جمع می شدند تا بتوانند به نوای دلخوش و آواز دلکش آن ها گوش دهند.

- وقتی تازیان به فرماندهی سعید بن عاصبه گرگان حمله کردند، مردم گرگان چنان شجاعانه جنگیدند که سعید بن عاص از وحشت نماز خوف خواند و سرانجام برای این که مردم را به تسلیم وادارد به  آن ها گفت که سوگند می خورم که یک تن از مردم شهر را نخواهم کشت اما هنگامی که مردم تسلیم شدند و درهای دژ را گشودند وی همه ی مردم را به جز یک تن به قتل رسانید و در توجیه این وحشیگری خود گفت که من سوگند خورده بودم که یک تن از مردم شهر را نخواهم کشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:52  توسط آبجی خانوم  | 

مانی پیامبر

 

پدر مانی، به نام فاتک یا پاتیگ ، از همدان و مادر وی از خاندان کامسراگان با خویشاوندی با دودمان پادشاهی اشکانیان پارتی بود.مانی پیامبر, در سال ۲۱۶ در نزدیکی تیسفون به دنیا آمد و پیام‌آور آیین مانی بود.او واعظ مذهبی و بنیان گذار آیینی شد که زمانی دراز در سرزمین‌هایی از چین تا اروپا پیروان فراوانی داشت ولی بیش از ششصد سال است که منسوخ شده‌است.مانی رتبه شماره ۸۳ در لیست موثرترین اشخاص تاریخ، رده بندی شده توسط مایکل اچ هارت را دارد.این دین تا قرن ۱۴ میلادی زنده بود و سپس پیروان خود را تحت فشارهای مختلف سیاسی و دینی از دست داد.او شش کتاب مقدس خود را به زبان سریانی , زبان اصلی رایج در بین النهرین (غرب عراق, لبنان و سوریه کنونی پیش از یورش تازی - اسلامی) به رشته تحریر درآورد. همچنین کتاب شاپورگان خود را به پهلوی (فارسی میانه) نوشت و روز تاجگزاری شاپور اول ساسانی به او تقدیم کرد و از حمایت شاپور برخوردار شد.مبلغان و پیروان او از ترکستان چین تا روم و مصر فعال بودند و کتابهایش را به زبانهای ایرانی پهلوی (فارسی میانه ساسانی), پهلوانیگ (پهلوی اشکانی = پارتی) و سغدی و زبانهای مجاور ایران همچون چینی , ترکی اویغوری , قبطی و یونانی ترجمه می‌کردند. آنان این دین را از طریق ترجمه کتابهای مقدس مانی به زبان مردم همان مناطق تبلیغ می‌کردند و این امر را مزیتی برای دین خود میدانستند.

در ابتدای قرن بیستم نوشته‌های بسیاری از پیروان مانی در معابد مانوی (مانستان‌های) مدفون در شنزارهای تورفان در چین کشف شد که بخش بزرگی از آنها در انستیتوی شرق شناسی برلین نگهداری می‌شوند. بخش‌هایی از این دست نوشته‌ها خوانده شده‌است و تلاش برای خواندن بقیه آنها همچنان ادامه دارد. آن‌ها به زبانهای مختلف و به خط مانوی که از ابداعات خود مانی بوده‌است نوشته شده‌اند.

برخورد نخستین مانی با ادیان و فرقه‌های دینی گنوسی رایج در بین النهرین ناشی از گرویدن پدرش به آنها بود. چراکه جذب آنان شده و به بین النهرین نقل مکان کرده بود. زمانیکه مانی شش ساله بود پدرش ترک همسر کرد و به همراه فرزندش زندگی در میان گنوسیان را آغاز کرد, چراکه دوری گزیدن از زن و شراب و گوشت جزء اعتقادات و وظایف دینی بسیاری از فرقه‌های گنوسی بود. بنابراین کودکی مانی در میان گنوسیان سپری گشت و آموزه‌های کودکی او متأثر از اعتقادات آنان شد, همچنانکه بعدها, دین خودش نیز متأثر از عقاید گنوسی بود. او در نوجوانی ادعا کرد که به او وحی شده‌است. و او فارقلیط، موعود عهد جدید است و آخرین رسول و خاتم نبیین، که خلافت بشر را با هدایت الهی به سرحد نهایت می‌رساند.که شامل سلسله کسانی چون شیث، نوح، ابراهیم، سام، نیکوتئوس، ادریس، زرتشت، هرمس، افلاطون، بودا و عیسی است.

مانی کودکی با استعدادهای استثنائی بود که سرشت تصوف گون را از پدر به ارث برده بود.گفته می‌شود که شخصی مافوق الطبیعه با وی ارتباط برقرارکرده بوده‌است. او سفرهای دور و وسیعی به ایران , هندوستان غربی و شمال شرقی ایران کرد و به تبلیغ دینش پرداخت. پس از چهل سال سفر به همراه ملتزمان خود به پارس بازگشت و پیروز برادر شاپورشاه را به آیین خود درآورد. مانی تحت تأثیر ماندایی گران، موعظه‌های خود را در سنین جوانی آغاز کرد.بنابر تذکره‌های بیرونی که در دائره المعارف قرن ۱۰ام :الفهرست ابن ندیم نگهداری می‌شود، در دوران جوانی خود، مانی از روحی که بعدها سیزیگس یا همزاد نامیده شده، وحی دریافت کرده بود.و به او حقایق الهی دیانت را آموخته بود. درین دوره گروه‌های کثیر موجود بخصوص مسیحیان و زرتشتیان برای قدرت اجتماعی-سیاسی قوی تر با هم در حال رقابت بودند. مانی همچنین از کتب مقدسی چون پوران و کورال نیز پیروی کرد.گرچه پیروان آیین مانی کمتر از زرتشتیان بودند، برای نمونه، مانی گرایان از حمایت اشخاص عالی رتبه سیاسی برخوردارشدند و به یاری امپراتوری پارسی، مانی می‌توانست فرستادگان متعددی به دیگر نقاط جهان بفرستد.نخستین فرستاده مانی به امپراتوری کوشانیان در شمال غربی هندوستان بود(چنانچه نقش‌های متعدد مذهبی در بامیان در توصیف اویند)، جایی که باور برآن است که برای مدت زمانی زندگی کرده و به تعلیم پراخته‌است.گفته می‌شود که به سمت درهٔ ایندوس در هندوستان در ۲۴۰ ۰ یا ۲۴۱ پس از میلاد با کشتی حرکت کرده‌است و پادشاه بودایی: توران شاه هندوستان را به آیین خود درآورده‌است. در آن موقع است که به نظر می‌رسد اثرات مختلفی از بودایی گری به مانوی گری سرایت کرده‌است :"نفوذ بودای گری بر تشکیل تفکر دینی مانی قابل توجه‌است.حلول ارواح، باور مانی گران شد و ساختار چهارجانبهٔ اجتماع مانوی، میان راهبان مذکر و مونث، (گزیدگان) و پیروان غیر روحانی (نیوشندگان) که ایشان را پشتیبانی می‌کردند، تقسیم گردید. که به نظر می‌رسد این هم برپایه سنگهای بوداییان باشد. پس از شکست در برابر بردن طرفداری نسل بعدی و مرتد اعلام شدن او توسط موبدان زردشتی، گزارش شده‌است که مانی در زندان در انتظار حکم اعدام شاهنشاه پارس، بهرام اول، در گذشت. در حالیکه در شرح‌های دیگر مرگ او را کندن پوست او یا بریدن سر وی اعلام می‌کنند.

معرفت، آگاهی و خرد مهم‌ترین ویژگی کیش مانوی است. به همین سبب مانی جهان شناختی گسترده و ژرف داشت. جهان شناسی او هرچند با اساطیر درآمیخته بود، ساختار پیچیده و ژرفی داشت و متکی به نجوم و دانش‌های دیگر بود.در نگره مانوی همان قدر که روح والاست، تن فاسد، اهریمنی، حقیر و پلشت است.یکی از بارزترین اعتقادات مانویان، اعتقاد به سمسارا - به معنی تناسخ - است، یعنی روان‌هایی که هنوز از رده نیوشندگان به رده برگزیدگان ارتقاء نیافته‌اند، محکومند آنقدر در دنیای مادی از جسمی به جسم دیگر منتقل شوند تا به مرحله برگزیدگی یا بالاتر برسند.

***

- دین من آیین زیبائی هاست. من پیامبری نقاشم. من از بابِل آمده ام تا فریادم در سراسر جهان طنین افکن شود. من آنچه را می گویم که زرتشت می گفت، عیسی می گفت، بودا می گفت. نقاشی های من سخن از دوستی می گویند. من شما را به سمت باغهای روشنایی رهنمون می شوم. آنجاست که نیمه تاریک انسان از او جدا می شود و نیمه روشنایی او متبلور می گردد. ای مردم! تیرگی و پلشتی را از خود برهانید، به کیش همنوعانتان احترام بگذارید و آیین آنها را به ریشخند و جبر نگیرید. خدای آنها هم همان خدای باغهای روشنایی است...

کتابنامه:
1- مانی شناسی/ سید حسن تقی زاده- نشر چشمه
2- باغ های روشنایی/ امین معلوف- نشر گفتار
3- بحثی درباره زندگی مانی و پیام او/ ناصح ناطق- انتشارات امیرکبیر
4- عناصر ایرانی در کیش مانوی/ پرادز اُکتور شروو- انتشارات طهوری
5- مانی به روایت ابن ندیم/ ابن ندیم- انتشارات طهوری
6- تاریخ مردم ایران پیش از اسلام/ دکتر عبدالحسین زرین کوب- انتشارات امیر کبیر
7- ادیان آسیایی/ دکتر مهرداد بهار- نشر چشمه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 17:31  توسط آبجی خانوم  | 

فال روز شنبه 16 مه - 26 ارديبهشت

مهر

روحيه فداكاري متولدين اين ماه در مورد خانواده و فاميل نشان از قلب پاك و مهربان شان دارد و كاش همه آنها قدر مهرباني و فداكاري اين عده را بدانند. اگر حتي جوابگو نيستند حداقل سبب آزارشان نشوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:14  توسط آبجی خانوم  | 

انشا

پدرم همیشه می‌گوید "این خارجی‌ها  که الکی خارجی نشده‌اند، خیلی  کارشان درست بوده که توی خارج راهشان داده‌اند" البته من هم  می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت  کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم. ایران با خارج خیلی فرغ دارد.  خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی  چیزها راجب به خارج می‌دانم تازه دایی دختر عمه‌ی پسر  همسایه‌مان در آمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسر همسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید "در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند" مثلن همین آرنولد" که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد... البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌هایی که دارند نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشوند. این آمریکایی‌ها بر خلاف ما آدم‌های خیلی مهربانی هستند و دائم همدیگر را بقل می‌کنند و بوس می‌کنند. اما در فیلم‌های ایرانی حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم می‌نشینند. همین کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود. در اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً  این "بیل گیتس" با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده‌ی کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم.  نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید "تو به خر گفته‌ای زکی". ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی  بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله‌ی ساده مثل I lav u بنویسند. واقعن جای تعسف دارد.
 این بود انشای من 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 14:25  توسط آبجی خانوم  | 

خدا را دوست دارم

 

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 14:40  توسط آبجی خانوم  | 

زيبايي به زور آمپول

انواع آمپول هاي زيبايي

انواع مختلفي از تزريق دارو توسط آمپول هاي زيبايي انجام مي‌شود. اين داروها عمدتا در لايه‌هاي سطحي پوست و براي 3 هدف عمده زيبايي تزريق مي‌شوند:

- افزايش حجم

- از بين بردن چين و چروك صورت

- از بين بردن چربي‌ها و چاقي موضعي

اين داروها اگر چه به راحتي تزريق مي‌شوند و در مقايسه با عمل‌هاي جراحي زيبايي بسيار ارزان‌قيمت تر هستند، اما مي‌توانند عوارض زيادي داشته باشند و حتي گاهي كشنده باشند.

سمي دوست‌داشتني

بر خلاف تصور رايج، بوتاكس يك داروي شيميايي نيست، بلكه يك سم طبيعي است كه از نوعي باكتري‌ گرفته مي‌شود.

اين باكتري كلستريديوم بوتولينوم(Clostridium Botulinum) نام دارد و قادر به ايجاد بيماري بوتوليسم (botulism ) در انسان است. اين بيماري باعث فلج شدن عضلات بدن مي‌شود كه به صورت تدريجي از سر شروع شده و به قسمت‌هاي پايين‌تر بدن پخش مي‌گردد. اگر بيماري آنقدر گسترش پيدا كند كه عضلات قفسه سينه را هم درگير كند، باعث از كار افتادن سيستم تنفسي و در نتيجه خفگي و مرگ مي‌شود. اين بيماري معمولا از طريق مصرف كنسروهاي آلوده منتقل مي‌شود. با اينكه اين سم بسيار كشنده است، اما مصرف آن به صورت كنترل‌شده مي‌تواند مفيد باشد و در درمان بعضي از بيماري‌ها استفاده گردد.

بوتاكس فقط براي زيبايي نيست. بر خلاف تصور رايج، بوتاكس فقط براي از بين بردن چين و چروك صورت به كار نمي‌رود. بوتاكس اولين بار در دهه 1970 به طور آزمايشي براي درمان لوچي چشم (Strabismus ) به كار رفت. در حال حاضر اين دارو براي درمان لوچي چشم، كج شدن گردن (Portcullis )، تيك (حركت ناگهاني عضلات)، لرزش عضلات‌ (Tremor)‌، تعريق شديد (Hyperhydrosis ) و آشالازي (بيماري دريچه تحتاني مري) به كار مي‌رود. اثر درماني اين دارو در تمام اين بيماري‌ها از طريق فلج كردن عضلات است. در هر كدام از بيماري‌ها، بوتاكس به صورت موضعي به عضله مورد نظر تزريق مي‌شود.

رفع چين و چروك پوست، دائمي نيست

پوست از سه لايه تشكيل شده است: اپيدرم، درم و اندودرم.

چين و چروك پوست تا حد زيادي در اثر انقباض عضلات ظريفي به وجود مي‌آيد كه در لابه‌لاي پوست قرار دارند. اين عضلات با گذشت زمان ظرافت خود را از دست مي‌دهند و باعث ايجاد چين و چروك دائمي در پوست مي‌شوند. تزريق بوتاكس از طريق فلج كردن همين عضلات باعث از بين رفتن چين و چروك پوست مي‌شود. تزريق بوتاكس به صورت موضعي انجام مي‌شود و فقط عضلات همان ناحيه را فلج مي‌كند.

اثر اين دارو در عرض 1 تا 3 روز ظاهر مي‌شود و معمولا 4 تا 6 ماه ماندگار است. بعد از اين مدت فلج بودن عضلات و اثر دارو از بين مي‌رود. اگر بيمار بخواهد از اثر دائمي دارو برخوردار شود، بايد هر 4 تا 6 ماه يك بار تزريق را انجام دهد.

بوتاكس آنقدر هم كه فكر مي‌كنيد، بي‌خطر نيست.بوتاكس داروي كم‌عارضه‌اي است، اما بر خلاف تصور رايج بي‌خطر نيست.

عوارض بوتاكس را مي‌توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته اول عوارض زيبايي هستند. اگرچه بوتاكس با هدف زيبايي تزريق مي‌شود، ولي اگر درست تزريق نشود ممكن است باعث افتادگي پلك و غير متقارن شدن صورت شود. از طرف ديگر تزريق نادرست و غيرعلمي، به طور نادر ممكن است باعث فلج عضلات تنفسي و مرگ شود.

حجم‌دهنده‌ها

دسته دوم تزريق هاي زيبايي، حجم‌دهنده‌ها هستند كه براي زيبايي صورت كاربرد گسترده‌تري دارند. تزريق كلاژن براي اين كار رايج‌تر است و براي از بين بردن چين و چروك صورت، بزرگ كردن لب، برجسته كردن گونه و پر كردن چانه به كار مي‌رود. كلاژن پروتئيني است كه به پوست استحكام و انعطاف‌پذيري مي‌بخشد. كلاژن، بيشتر در لايه دوم پوست (درم) قرار دارد. با تزريق كلاژن به پوست خاصيت انعطاف‌پذيري پوست بيشتر مي‌شود و تا زماني كه كلاژن از بين نرفته است اثر خود را حفظ مي‌كند.

بر خلاف تصور رايج، اثر كلاژن بر لب‌ها و گونه‌ها دائمي نيست، زيرا كلاژن بعد از مدتي جذب بافت بدن مي‌شود، به خصوص در قسمت‌هايي كه حركت بيشتري دارند، اين جذب سريع تر اتفاق مي‌افتد.

تزريق كلاژن دردناك است. براي كاهش درد، كلاژن را به صورت مخلوط با ليدوكائين (ماده بي‌حسي) تزريق مي‌كنند. درد و قرمزي محل تزريق ممكن است تا دو روز باقي بماند، ولي بعد از آن از بين مي‌رود. به ندرت ممكن است محل تزريق كلاژن عفونت كند.

با چربي‌هاي بدنتان خداحافظي كنيد

دسته سوم تزريق‌هايي كه با هدف زيبايي انجام مي‌شود، مزوتراپي(Mesotherapy)است. مزوتراپي، تزريق مخلوطي از داروهاي مختلف در داخل بافت چربي بدن است كه باعث از بين رفتن چربي در همان منطقه مي‌شود. اين روش در مقايسه با ليپوساكشن بسيار ارزان‌تر است و نيازي به بيهوشي ندارد. در اين روش، بيمار از شر عوارض جراحي و دوره نقاهت بعد از عمل خلاص مي‌شود.

بر خلاف تصور رايج، مزوتراپي كاربرد بسيار گسترده‌اي دارد. در روش‌هاي مختلف مزوتراپي، داروهاي متفاوتي در برخي نواحي تزريق مي‌شود. در نتيجه مزوتراپي را مي‌توان در درمان مشكلات متعددي به كار برد، به عنوان مثال در كاهش پف دور چشم، درمان ريزش مو، از بين بردن چين و چروك پوست صورت و دست.

اگر چه بيش از 50 سال است كه مزوتراپي در اروپا انجام مي‌شود، اما هنوز هم در مورد فوايد آن، اختلاف نظرهاي بسياري وجود دارد و بسياري از پزشكان با انجام آن مخالف هستند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 12:57  توسط آبجی خانوم  | 

جوك هاي بامزه براي لبخندي هرچند كوتاه

و اينگونه بود كه پس از ديدار يوسف و زنان مصر ، پرتقال خوني به بازار آمد!

از يه بسيجي مي پرسن دو خط موازي چه خطي هستند؟ ميگه دو خط موازي خطي هستند كه هيچ وقت به هم نميرسند مگر به دستور مقام معظم رهبري

آبادانيه ميره تو يه كتابفروشي .... ميگه : وولك پوستر مو رو داري ؟ ........... كتابفروش ميگه : نه ........ آبادانيه مي گه : وي ي ي تو هم تموم كردي ؟!!!

 موسسه آموزشي بانو دانشجو مي پذيرد: آموزش گيتار توسط بانو زليخا ، با تخفيف ويژه آدرس :مصر، پشت معبد عامون ،نرسيده به سيلوهاي گندم ۵۰% تخفيف براي كساني كه نامشان يوسف است.

ترکه پول نداشته دماغشو عمل كنه، با دست دماغشو ميگيره بالا بهش تافت ميزنه!!...

خداوند هيچ موقع از تو سوال نمي كنه چه نوع ماشيني روندي؟ اما حتما از تو خواهد پرسيد چند نفر پياده را به مقصد رساندي....... قابل توجه دخترها كه هر چي بوق ميزني ناز ميكنن...... نميدونن هدف پسرها الهيه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 18:38  توسط آبجی خانوم  | 

قیمه نسا


مواد لازم : گوشت لخم گوساله یا گوسفند ۴۰۰ گرم - پیاز یک عدد- رب گوچه فرنگی ۲ قاشق غذا خوری - زعفران ساییده شده مقداری- خلال بادام و پسته بمیزان دلخواه برای تزیین - زرشک بمیزان لازم- شکر یک قاشق غذا خوری(دلخواه)- نمک و فلفل و ادویه بمیزان لازم - روغن دو قاشق غذا خوری - برنج پخته شده و اماده بمیزان افراد 

طرز تهیه: 
بیاز نگینی را درون روغن طلای کرده و گوشت خرد شده نگینی را به ان اضافه میکنیم بعد از اینکه گوشت و پیاز را تفت دادیم رب را به ان اضافه نموده و نمک و فلفل را به موادمان اضافه میکنیم و مقداری تفت میدهیم و ۳ لیوان اب روی مواد درون ظرف ریخته و میگذاریم خوب پخته شود و به روغن بیفتد...حال گوشتها را با یک کفگیر توری از ظرف خارج کرده و درون ظرف دیگری نگهداری میکنیم. 
..بعد زرشک را در روغن تفت داده و یک قاشق شکر بنا به ذائقه خودتان به زرشک اضافه نموده و کنار میگذاریم..حال خلال پسته را در مقدار کمی روغن و همینطور خلال بادام را هم همینطور میغلطانیم تا حالت روغنی و براق پیدا کند و هر کدام را جدا گانه کنار میگذاریم . و زعفران اب کرده را هم با یک کفگیر برنج مخلوط نموده و کنار میگذاریم بعد از اینکه برنجمان اماده شد هنگام کشیدن برنج ابتدا از برنج زعفرانی بصورت اوریب روی دیس میریزیم بشکل یک خط و به ترتیب زرشک و خلال پسته و گوشت و خلال بادام و باز ترتیب موادمان روی دیس را ادامه میدهیم و اب گوشت را هم در ظرفی ریخته و جداگانه بر سر سفره میگذاریم 
این غذا هم مقوی هم رنگارنگ است و از رنگهای قرمز(زرشک).. سبز(خلال پسته)..سفید (خلال بادام) زرد (زعفران )قهوه ای (گوشت ) تشکیل شده و اشتها بر انگیز است و در تزیین سفره جلوه خاصی داره 

در ضمن میتونید از گوشت سینه مرغ هم بجای گوشت قرمز استفاده کنید این غذا یکی از غذا های طالقان است


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 18:49  توسط آبجی خانوم  | 

سلام سمی جونم، ببین به نظر من مامان واسه مهمونیش مرصع پلو رو درست کنه، هم خوشگله، هم خوشمزس و هم با کلاسه، و در کنارش هم این بادمجون ایتالیایی رو درست کنه، اینم خوشمزست، فعلا خدافظ
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:23  توسط آبجی خانوم  | 

خوراک بادمجان ایتالیایی

مواد لازم :   

بادمجان  500 گرم
گوجه فرنگي  750 گرم
پياز  1 عدد
جعفري ساطوري شده  قدري
كره  100 گرم
شكر  1 قاشق سوپخوري
آرد سفيد  1 قاشق سوپخوري
پنير پيتزا  100 گرم
فلفل  قدري
نمك  قدري

 طرز تهيه :

پوست بادنجان ها را کنده آنها را بضخامت 5 سانتيمتر حلقه حلقه بريده سپس از گوجه فرنگي و جعفري و پياز و کره و آرد ، سس گوجه فرنگي تهيه کرده بادنجانها را در روغن سرخ کرده و آنها را در ظرفي که قبلا چرب نموده ايد چيده سس گوجه فرنگي مزبور را بريزيد و پنير رنده کرده و کره آب کرده روي آن بپاشيد و آنرا در فر بگذاريد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 21:2  توسط آبجی خانوم  | 

کوفته تبریزی

مواد لازم :   

گوشت بدون استخوان  250 گرم
تخم مرغ  2 عدد
لپه  300 گرم
برنج  2 قاشق سوپخوري
نمك  1 قاشق مرباخوري
فلفل  1 قاشق مرباخوري
تره فرنگي  قدري
ادويه  0.5 قاشق مرباخوري
زعفران  2 قاشق مرباخوري
زرشك  50 گرم
گردو  100 گرم
روغن  2 قاشق سوپخوري
پياز  2 عدد
تخم مرغ پخته  4 عدد

طرز تهيه :

طرز تهيه مايه کوفته
لپه را پاک کنيد و بشوئيد و آب بقدري که کمي رويش را بپوشاند بريزيد اگر آب در آن باقيماند و لپه پخته شد آبکش کنيد
گوشت تازه را کاملا بکوبيد و لپه را نيز جدا کوبيده به آن اضافه نمائيد و خوب مخلوط نمائيد و دو دانه تخم مرغ در آن بشکنيد و هم بزنيد برنج را بشوئيد و در کمي آب بپزيد و آبکش کنيد و در گوشت بريزيد و با تره مخلوط نمائيد و زعفران را بسائيد و با نمک و فلفل و ادويه در مخلوط گوشت بريزيد و خوب مخلوط کنيد و انرا به چهار قسمت نمائيد
طرز تهيه ميان کوفته
زرشک را در يک قاشق سوپخوري روغن داغ کرده بريزيد و کمي سرخ کنيد ، مغز گردو را درشت خرد کنيد ، پياز را در يک قاشق سوپخوري روغن داغ کرده طلائي رنگ سرخ نمائيد زرشک و مغز گردو و پياز را مخلوط کنيد و به چهار قسمت نمائيد ، يک قسمت از گوشت را در کاسه متوسطي بگذاريد و گوشت را بشکل کاسه در آوريد
و يکدانه تخم مرغ پخته سفت ميان گوشت بگذاريد و يک قسمت مخلوط مغز گردو و زرشک و شياز سرخ کرده را دور آن بريزيد و با گوشت روي آنرا بپوشانيد تا بشکل کوفته در آيد ، همينطور سه کوفته ديگر درست کنيد
دو سيرو نيم روغن را داغ کنيد و نصف استکان آب در آن بريزيد کوفته ها را در آن سرخ کنيد بطوريکه خرد نشوند ، بعد کوفته ها را در ديگ بچينيد و آبجوش بطوريکه مستقيما روي کوفته ريخته نشود در ديگ بريزيد ، آب بايد به قدري باشد که روي کوفته ها را بپوشاند
در ديگ بايد باز باشد وقتي آب جوش آمد بگذاريد يک ربع ساعت بجوشد سپس در ديگ را ببنديد و بپزيد ، براي اينکه آب کوفته خوشمزه و مانند سوپ شود دو قاشق سوپخوري پياز سرخ کرده و يک قاشق سوپخوري برنج شسته در آن بريزيد ، سپس بچشيد اگر نمک لازم دارد يک قاشق مربا خوري نمک بريزيد
ضمنا اگر دوست داريد به آن چاشني بزنيد ، اگر بخواهيد تمام مايه گوشت را به شکل يک کوفته در آوريد مخلوط گوشت را در کاسه بزرگتري بگذاريد و مغز گردو و زرشک و پياز داغ و چهار دانه تخم مرغ سفت در آن بگذاريد
کوفته به اين بزرگي سرخ کردن لازم ندارد آنرا در يک پارچه تنظيف خيلي نازک بگذاريد و آنرا بدوزيد در ديگ آب بريزيد و بگذاريد بجوشد ، پياز داغ درسن کنيد و در آن بريزيد ، کوفته را با دقت در آن بگذاريد البته آب بايد بجوشد
پس از اينکه کوفته خودش را گرفت در ديگ را ببنديد و بپزيد ، کوفته را در ديس گردي بگذاريد و داغ سر سفره ببريد ، يا پس از اينکه سرد شد کوفته را در ديس بگذاريد و دور آنرا با سبزي خوردن زينت دهيد و يا اينکه برگهاي جوان کاهو را دورش بچينيد و بشکل گل در آوريد و لابلاي برگها را با حلقه هاي تخم مرغ پخته سفت زينت دهيد.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:55  توسط آبجی خانوم  | 

سوپ مرغ

مواد لازم:
مرغ=2 قطعه
گالینا بلاکا=1 عدد
هویج رنده شده=1 عدد
برنج خام=4/1 فنجان
پودر زنجبیل=1 قاشق چایخوری
گشنیز تازه خرد شده=2 فنجان
پیازچه خرد شده=1 فنجان
قارچ=1 فنجان
نمک و فلفل و آبلیمو=کمی
آب مرغ=3 لیوان
طرز تهیه:
1. برنج را با یک پیمانه آب روی حرارت ملایم بگذارید تا نیم پز شود.
2. مرغ را بپزید و بعد از اینکه پخته شد آن را ریش ریش کنید.
2.قارچ ها را به صورت نازک برش می دهیم.
3.تمام مواد را با هم مخلوط کرده و روی حرارت ملایم می گذاریم تا سوپ جا بیفتد و کمی غلیظ شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:48  توسط آبجی خانوم  | 

سوپ سبزی ایتالیایی

مواد لازم برای 6 نفر:
ماکارونی ریز که به اشکال مختلف موجود است=100 گرم
لوبیای سبز نازک=200 گرم
نخود سبز از پوست درآمده=یک لیوان
کدوی سبز کوچک=2 عدد
هویج کوچک=3 عدد
پیاز متوسط=1 عدد
نعناع،ترخان و گشنیز خرد کرده=2 قاشق سوپخوری
میخک در صورت تمایل=2 عدد
لوبیای قرمز خشک=100 گرم(نصف لیوان)
کره=50 گرم
آبگوشت=4 لیوان(یا 2 عدد قرص سوپ که در 4 لیوان آب حل شده)
نمک و فلفل=بقدر کافی
طرز تهیه:
لوبیا را با مقداری آب می پزیم(یا از کنسرو لوبیا استفاده می کنیم)،آب گوشت را در قابلمه متناسب با مواد می ریزیم،قابلمه را روی آتش می گذاریم تا بجوشد،میخک را داخل آن می ریزیم،لوبیای سبز را به اندازه دو بند انگشت خرد می نمائیم،می شوئیم و در آب گوشت جوشان می ریزیم،پیاز را خلال می نمائیم،هویج را هم به شکل حلقه می بریم و هر حلقه را دو نیم می کنیم،وقتی لوبیا کمی نرم شد هویج و پیاز را می ریزیم و بعد از چند جوش کدو را هم با پوست حلقه کرده آن را دو نیم نموده داخل سایر سبزیجات می ریزیم؛بعد نخود و ماکارونی را اضافه می نمائیم. باید تمام مواد پخته شده ولی له نشود و در صورت مصرف لوبیای قرمز پخته شده آن را هم اضافه می نمائیم. به اندازه کافی نمک و فلفل داخل این سوپ می ریزیم. در صورتیکه آب آن کم بود یک لیوان آبجوش داخل سوپ ریخته در آخر کار کره و سبزیجات خرد شده را اضافه نموده ،سوپ را داغ در سوپخوری می ریزیم و سر میز می بریم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:48  توسط آبجی خانوم  | 

سوپ پياز

اضافه كردن هويج رنده‌شده و جعفري خردشده به سوپي خامه‌اي با عطر و طعم پياز، يك وعده غذايي سالم و پرانرژي مي‌سازد
سوپ پياز براي تسهيل در درمان سرما خوردگي نيز توصيه مي‌شود.

مواد لازم براي 6 نفر:

ـ 75 گرم يا 5 قاشق سوپ‌خوري كره
ـ 500 گرم پياز (نگيني خرد شده)
ـ يك حبه سير
ـ 40 گرم يا 6 قاشق سوپ‌خوري آرد سفيد ساده
ـ 5/2 پيمانه آب مرغ
ـ 5/2 پيمانه شير
ـ 3 قاشق چاي‌خوري آب ليموترش
ـ نوك قاشق چاي‌خوري ادويه
ـ يك عدد برگ بو
ـ يك عدد هويج
ـ 4 تا 6 قاشق سوپ‌خوري خامه
ـ 2 قاشق سوپ‌خوري جعفري خردشده
ـ نمك و فلفل به ميزان لازم

طرز تهيه:

1 ـ قابلمه‌اي آماده كرده و كره را در آن بريزيد و روي شعله اجاق گاز قرار دهيد تا آب شود؛ سپس پياز و سير را به آن اضافه كرده و روي شعله كم اجاق گاز تفت دهيد. براي اين منظور 10 الي 15 دقيقه زمان لازم است. در طول اين مدت مرتب مواد را هم بزنيد تا نرم شود ولي مراقب باشيد رنگ آن تغيير نكند. سپس آرد را به آن مواد اضافه كرده و به مدت يك دقيقه تفت دهيد. حالا كم‌كم آب مرغ را اضافه كنيد و بگذاريد تا به جوش آيد. در اين مدت، مرتب مواد را هم بزنيد.
پس از آن شير را اضافه كرده و دوباره شعله را كمي زيادتر كنيد تا شير نيز به جوش آيد.
2 ـ نمك و فلفل را به 2 قاشق چاي‌خوري آب‌ليموترش و ادويه و برگ بو اضافه كنيد، در قابلمه را بگذاريد و به مدت 25 دقيقه حرارت دهيد.
3 ـ حالا هويج رنده‌شده را به سوپ اضافه كنيد و  2الي3 دقيقه حرارت دهيد. سپس باقيمانده آب ليموترش را در سوپ بريزيد. پس از آن خامه را به سوپ افزوده و دوباره كمي حرارت دهيد. در پايان سوپ را با جعفري خردشده تزئين كرده و  ميل كنيد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:44  توسط آبجی خانوم  | 

پلو مکزیکی

مواد لازم :
برنج=5 پیمانه
نمک=4 قاشق چایخوری
پیاز=1 عدد
سیر=2 حبه
فلفل دلمه=2 عدد
روغن مایع=نصف لیوان
مرغ پخته شده=750 گرم
قارچ=250 گرم
نمک و فلفل=بمیزان لازم
زعفران=1 قاشق چایخوری
کره=100 گرم
نعناع و جعفری خرد شده=1 قاشق غذاخوری
طرز تهیه:
 برنج را از قبل خيس کرده يا از شب قبل خيس کرده ( از شب قبل يا حداقل از 4 ساعت قبل). پياز و سير را خرد می کنيم تفت می دهيم جداگانه فلفل دلمه ای خرد شده را به پياز اضافه می کنيم. قطعات مرغ را به تکه های بزرگ خرد کرده و در مقداری کم روغن سرخ می کنيم قارچ را پس از خرد کردن به مواد فوق اضافه می کنيم و نخود فرنگی،نعناع و جعفری و نمک و فلفل را اضافه می کنيم مقداری زعفران را حل کرده به مواد اضافه می کنيم و می گذاريم کاملا آب آن تبخير شود و برنج را طبق دستور آبکش کرده و در کف قابلمه کمی روغن ريخته مقداری برنج در قابلمه ريخته از مواد مخلوط شده و آماده روی برنج می ريزيم اين را تکرار کرده تا مواد به پايان برسد و می گذاريم روی حرارت دم بکشد به مدت 1 ساعت اگر داخل فر خواستيم اين پلو را تهيه کنيم در درجه 175 سانتی گراد به مدت يکساعت و نيم قرار می دهيم.


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:37  توسط آبجی خانوم  | 

مرصع پلو

مواد لازم براي 6 تا 8 نفر :   

برنج  1000 گرم
گوشت مرغ  1500 گرم
كشمش  100 گرم
زرشك  150 گرم
بادام  100 گرم
پسته  100 گرم
روغن  200 گرم
پوست پرتقال  2 فنجان
زعفران  1 قاشق مرباخوري

طرز تهيه :

اين پلو به علت شکل قشنگي که دارد به مرصع پلو معروف ميباشد ( يعني جواهر نشان )
برنج را قبلا خيس ميکنيم ، مرغ را تميز مينمائيم ، با يک ليوان آب يک عدد پياز و کمي نمک مي گذاريم بپزد بطوريکه بعد از پختن نصف ليوان آب داشته باشد استخوانهاي درشت مرغ را ميشکنيم و مرغ را به قطعات متوسط خرد ميکنيم زرشک و کشمش را جداگانه ميشوئيم خشک ميکنيم و جداگانه با دو قاشق روغن کمي سرخ ميکنيم به زرشک دو سه قاشق شکر ميريزيم خلال بادام را نيز در آب سرد خيس ميکنيم تا کمي نرم شود زعفران را در کمي آبجوش حل ميکنيم و آماده ميگذاريم برنج را آبکش ميکنيم کمي روغن و آب ته ديگ ميريزيم نصف از برنج را در ديگ ريخته قطعات مرغ را روي آن ميگذاريم نصف از بقيه برنج را روي مرغ مي ريزيم و نصف از خلاف پرتقال و بادام را روي سطح برنج قرار مي دهيم و با بقيه برنج روي آنرا ميپوشانيم در ديگ را بسته روي آتش ميگذاريم تا در ديگ عرق کند آب مرغ را صاف کرده با سه چهار قاشق روغن و کمي زعفران حل شده در آبجوش مخلوط ميکنيم روي برنج ميدهيم و پلو را در فر يا روي اتش دم ميکنيم . نکته حساس در کشيدن اين پلو است که بايد نهايت سليقه را بکار برد در ديس بزرگ يا سيني نقره قشنگي را انتخاب ميکنيم دو سه کفگير از روي برنج را که به گل پلو معروف است بر ميداريم و با زعفران مخلوط ميکنيم خلال بادام و پرتقال را با کفگير در ظرفهاي جداگانه مي ريزيم و مقدار خلال بادام و پرتقال و کشمش سرخ کرده و زرشک سرخ کرده را با برنج داخل ديگ مخلوط ميکنيم و پلو را در ديس مي کشيم قطعات مرغ را روي آن مي چنيم و با برنج زعفراني روي مرغ را مي پوشانيم و با بقيه خلال بادام و خلال پرتقال و زرشک و کشمش سرخ کرده و خلال پسته ( خلال پسته را نبايد لاي پلو گذاشت چون سبزي آن را از بين ميبردو کافي است آنرا بشوئيم در صافي بريزيم آب آن که رفت موقع کشيدن پلو آنرا مصرف کنيم ) روي پلو را بدقت بشکل راه راه و يا خانه خانه تزيين ميکنيم و کمي کره آبکرده روي ديس مي دهيم .
طرز آماده کردن خلال پرتقال :
خلال را دوبار ميجوشانيم و آب آنرا عوض ميکنيم 5 تا 6 ساعت در آب سرد مي ريزيم و گاهي آب آنرا عوض مي نمائيم تا تلخي آن گرفته شود بعد خلالها را با يک ليوان شکر و يک ليوان آب چند جوش ميدهيم تا مغز خلال شيرين شود و بعد در صافي مي ريزيم شربت آن که گرفته شد مصرف ميکنيم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 20:32  توسط آبجی خانوم  |